هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
318
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ » . [ بيت ] بازگو از نجد و از ياران نجد * تا در و ديوار را آرى به وجد در سنهء 1288 هجرى [ قمرى ] كه ناخوشى و با به تبريز افتاده ، جمعى از ياران موافق و دوستان صادق به اين مرض درگذشتند و جمعى به دهات اطراف متفرق گشتند ، هركس از دايرهء جمع به راهى رفتند ، حقير كثير التقصير ، محمد رفيع الحسنى الحسينى الطباطبايى المدعو به نظام العلماء نيز با اهل و عيال در حوالى شهر [ به ] گوشهء دهى رفته ، تماشاى وضع روزگار مىكرد . در اين بين سيل عظيمى به شهر آمده ، خانههاى زياد از صدمهء آن سيل خراب شده ، كه از آن جمله خانههاى حقير بود ، گرانى و ناخوشى محرقه « 1 » و مطبقه « 2 » نيز هر طرف شدت داشت ، قلوب اهل وطن همه « مضطرب » و « پريشان » و ياران به سوز و گداز هجران از همديگر بىخبر و نگران بودند . [ خواب زيارت ] شبى خوابى ديدم با يكى از اقوام پشت به ديوارى تكيه كرده ، نشستهايم . فضاى وسيعى در مدّ نظر است . در اين بين اثر خانه [ اى ] به نظر آمد ، كه گويا خانهء يكى از حضرات ائمه - عليهم السلام - مىباشد . ديدم خادمى [ به ] آنجا مىرود و مىآيد . حقير به محض ملتفت شدن به اين فقره سراپا ايستاده ، با كمال شوق به سوى او دويده ، التماس تحصيل اجازهء زيارت [ را ] از او كردم . رفيقى كه داشتم ، آن هم صدا كرده ، از او اين استدعا را نمود ؛ ولى از جايى كه نشسته بود ، حركتى نكرد . خادم به توى رفته ، بلافاصله برگشته ، مرا مژدهء احضار داد . رفيق از او پرسيد كه : « در حق من چه فرمودند ؟ » خادم جوابى به او نداد . از خواب بيدار شده ، خود را در حالت ديگر يافتم .
--> ( 1 ) . محرقه ( mahraqe ) ، قربانى سوخته ، آتشگيره ، سوزاننده . ( 2 ) . مطبقه ( motabaqe ) ، پوشانيده ، درهم پيچيده ، طبقهطبقه ، فروگيرنده زمين .